98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer تاخت

از یک روستای کوچک برمی‌گشتیم و صندوق ماشین پر از گوجه و کدو و بامیه و بادمجان بود. بخش‌هایی از جاده خاکی بود و هر چند دقیقه یکبار ماشین تکان می‌خورد و من فکر می‌کردم تا به خانه برسیم گوجه‌ها له می‌شوند. جاده پر از کامیون‌ها و وانت‌هایی بود که بین مزرعه‌ها و کارخانه‌ها در رفت و آمد بودند. یکی دو کیلومتر از جاده در دست تعمیر بود و ازدحام ماشین‌ها بیشتر شده بود. میان آن همه ماشین خسته و رانندگان کلافه و اخمو تصویری توی ذهنم قاب شده که هنوز هم یادآوری‌اش لبخند شیرینی گوشهٔ لبم می‌نشاند. یک وانت نیسان از کنارمان رد می‌شد. شیشه‌هایش پایین بود. راننده یک استکان چای پررنگ را از شیشه بیرون آورده بود که لابد خنک شود. حال خوش و شادمانی ملموسی چهرهٔ آفتاب‌سوخته‌اش را آراسته بود و چُنان با اشتیاق استکان چایش را تماشا می‌کرد که دلم می‌خواست تمام راحتی و خنکای داخل ماشین را بدهم و یک جرعه از استکانش بنوشم.

کلمات کلیدی: یک ,ماشین ,جاده ,پر از ,از جاده ,بود که

clear_all آخرین مطالب این وبلاگ

clear_all آخرین ارسال ها

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)